تبليغاتX
طنز ديگه!
 
اجتماعي-فرهنگي-سياسي-طنز
 
1-از کربلا برگشتم

همین 3ساعت پیش رسیدم خونه

حیف که واقعا فرصتی برای نوشتن نبود واگر هم بود ترجیح میدادم طور دیگه ازش استفاده کنم

اما کاش که تنبلی نکنم وتو همین روزها بتونم اونچه در ذهن داشتم رو پیاده کنم

2-رفتنم به کربلا همرا ه با9تن دیگه از بچه های رادیو بود که 2نفر 2نفر همدیگه رو میشناختیم(چون از هر شبکه 2نفر بودند از جوان هم من وسیروس از نوع رجبی)اما به مرور رفاقتهای خیلی خوبی بین این 10 نفر درست شد که در نهایت منجر به تشکیل گروه غیر رسمی"ده تن آل صدا"یا"این10نفر شد"
فکر میکنم این 10نفر در مجموع با 3تا دوربینی که داشتند حدود2000عکس از خودمون وهرآنچه که دیدند انداختندکه اگر بشه چند تاییش رو انتخاب ونمایش میدم

3-در پست قبلی گفتم که احتمالا التماس دعاهای شما کاردستم میده وبر اثر شدت دعا برای شما میمیرم

اما خودمم اون رو به شوخی نوشته بودم واصلا فکر نمیکردم واقعی بشه به یاد همهتون بودم اونم با اسم وهمین برای انجام هر عملی بیچارم کرد


این رو اضافه بکنید به اعمال مسجد کوفه که میتونم بگم در تمام عمرم هیچوقت در یک روز اینهمه "عبادت فیزیکی" انجام نداده بودم  آخرش دیگه از کمر افتاده بودم

4-در نهایت اینکه به شدت دوست دارم دوباره برم وخدا قسمت همتون بکنه انشالله

  نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:58  توسط مجتبي امیری  | 
دارم میرم کربلا

همین الان

اولین بارم هستش که میرم

اظهار حلالیت میطلبم از همه دوستان

والبته حلال میکنم همه دوستان رو(خدارو چه دیدی شاید من برگشتم شما نبودید!!)

التماس دعاهای جانسوزتون رو هم حتما انجام خواهم داد...یعنی فکر کنم اگر بر اثر حملات تروریستی هم نمیرما بر اثر شدت دعاهایی که مجبورم کردید براتون انجام بدم قطعا بلایی سرم خواهد اومد...

امیدوارم پولهایی که بهم دادند رو قاطی نندازم..ونیتاتون اشتباه نشه...چون خیلی بد میشه مثلا یه آقا بچه دار شه...

دکتر صبوری دیشب بهم زنگ زد وگفت:تو اگر در تپش باغ خدارادیدی همت کن وبگو ماهیها حوضشان بی آب است

گفتم :چشم دکتر

احساس میکنم حس بقیه از خودم بیشتره

واین هم تفالی که به حافظ زدم:

فقیر وخسته به در گاهت آمدم رحمی

که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز

خدانگهدار...


  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:53  توسط مجتبي امیری  | 

پرده اول:

-ببخشید میشه یکی بگه چرا الان وضع اینطوریه؟

--هییس!!ساکت شو دیوونه الان چه وقت این حرفاست الان تو باید تمام تلاش وهمتت این باشه که تنوررو گرم کنی میفهمی که؟شرایط حساسه!

-چشم !!!

پرده دوم:

-ببخشید میشه یکی بگه چرا الان وضع اینطوریه؟

--هییس!!ساکت شوگستاخ الان چه وقت این حرفاست یارو تازه اومده بذار دوماه بگذره خودش بفهمه کجا اومده بعد گیر بده!!!

-چشم!

پرده سوم:

-ببخشید میشه یکی بگه چرا الان وضع اینطوریه؟

ببخشید دوستان باشما هستم!!اینجا هیچکی نیست؟؟

اینجا کسی نیست؟؟

آآآهای یکی جواب منو بده میگم میشه یکی بگه چرا الان وضع اینطوریه؟آآها همه مشغولند

پرده چهارم:(برداشت اول)

-ببخشید میشه یکی بگه چرا الان وضع اینطوریه؟

--منصور!!!

-ببخشید منو کجا میبرید؟

پرده چهارم(برداشت دوم)

-ببخشید میشه یکی بگه چرا الان وضع اینطوریه؟

--نه نمیشه!!فهمیدی؟

-بله!ممنون از زحمات دوستان

پرده چهارم(برداشت سوم)

-ببخشید میشه یکی بگه چرا الان وضع اینطوریه؟

--هییس!!ساکت شو دیوونه الان چه وقت این حرفاست الان تو باید تمام تلاش وهمتت این باشه که تنوررو گرم کنی میفهمی که؟شرایط حساسه

-ببخشید این دیالوگتون چقدر به گوشم آشناست!!
  نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:0  توسط مجتبي امیری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM